عاشق و معشوق

 

یک طرف جنگل ... یک طرف دریا



و من همان جاده ی میان این دو هستم



که محکومم به لذت بردن از راه دور



نه رسیدن به هیچ کدام



بد دردیست که عاشق باشی و راهی برای رسیدن به معشوقه ات

نداشته باشی





/ 25 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طاها

منتظر هیچ دستی در هیچ کجای دنیا نباش. .. اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن، "همه رهگذرند"!...

mahdia

جهان فاصله ای ست میان اهویی رمیده و صفیر صاعقه… در زیر درختان بیهودگی جز سایه ای گریزان چه می ماند من مرگ و مشتی اندوه… بگذار باد بخواند مرثیه روز های شکستنم را…

sahar

[ناراحت] [ماچ]

رز

عاااالی بود.

طنین

چرا دیگه نمینویسی رفیق...؟؟ یه بار دیگع قلمت رو کوک کن[گل]

farzad

این طرف مشتی صدف آنجا کمی دل ریخته موج ماهی های عاشق را به ساحل ریخته هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست هرکجا پا میگذارم دامنی دل ریخته

هستی

بد دردی مگه نه؟ راهی براش ندارم