.......

پیراهن نگاه مرا مکش از پشت ....

که بر میگردم...

و بیخیال عزیزهای مصر ویعقوبهای چشم به راه،

چنان به خود میفشارمت !

که هفتادو هفت سال تمام ...

باران ببارد و گندم درو کنیم ....

 

/ 4 نظر / 12 بازدید
میلاد

[گل] دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است هر چه جز معشوق باشد پردهٔ بیگانگی است بوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشکل است

میثم

قحطی دوست می آید هفت سال نه هفتصد سال در قلبم ذخیره و پنهانت میکنم بگو کنعانیان منتظر نباشند تقسیم شدنی نیستی حتی اگر یعقوب بیاید....

میثم

برایت یک بغل گندم،دلی خوشنود از مردم برایت یک بغل مریم،که مست از می شوی هر دم برایت قدرت آرش،که دشمن را زنی آتش برایت سفره ای ساده،حلال و پاک و آماده برایت یک بغل احساس،دوبیتی های عطر یاس برایت هر چه خوبی هست ..... صمیمانه دعا کردم

نیلو

یـــــــــعــــــــــقــــــــــوب[گریه][گریه][گریه][گریه] [نیشخند]