خدایا

 

 

خـدایـا
یـادتـه ... ؟!

دسـتـشـو گـرفـتـم آوردم پـیـشـت ...

گـفـتـم : مـن فـقـط ایـنـو مـیـخـوام ...

گـفـتـی : ایـن کـمـه ! بـهـتـر از ایـنـو بـرات گـذاشـتـم کـنـار ...

پـامـو کـوبـیـدم زمـیـن و گـفـتـم : هـمـیـنـو مـیـخـوام ... ♥

گـفـتـی : آخـه نـمـیـشـه ! قـول ِ ایـنـو بـه یـکـی دیـگـه دادم

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فهیمه

رو خراب ترین خرابه های این دنیای خراب شده با خط خرابم نوشتم خرابتم رفیق[گل]

طنین

تو عمق این مطلب درد بزرگیه!!!! کاش کسی بهش دچار نشه

رویا

جدا متن فوق العاده ی بود[گل]

هستی

خدایا این دلتنگی های ما را هیچ بارانی ارام نمی کند فکری کن اشک ما طعنه میزند ب باران رحمتت[ناراحت]

فهیمه

کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت، سفری بی همراه، گم شدن تا ته تنهایی محض، یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی، تو بگو، از ته دل من خدا را دارم...

الهام

کاش همون موقع یه دونه میزد پس کله ام[دلشکسته]

سحر

باران بهانه بود، که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی ... ای کاش نه کوچه انتها داشت و نه باران بند می آمد ...

KIMIYA

هه! خیلی ناس بود![ماچ][گل]

نفس

خدايا جرا قول مارو به كسى نميدى[خجالت][لبخند]