فردا

 

می گویند فردا بهتر خواهد شد...



مگر امروز فردای دیروز نیست ؟؟!!

/ 22 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mina

خدایا..... نه آنقدر پاکم که مرا کمک کنی... و نه آنقدر بدم که رهایم کنی... میان این دو گم شده ام و هم خود و هم ترا آزار میدهم..... هر چه تلاش کردم نتوانستم آنی شوم که تو میخواهی و هرگز دوست ندارم آنی شوم که تو رهایم کنی......

سرمه

چه بخشنده خدای عاشقی دارم که می خواند مرا باآنکه می داند گنهکارم ،دلم گرم است، میدانم بدون لطف او تنهای،تنهایم، ای دوست برایت من خدا"را آرزو دارم.

saM

[گل]

مهدیا

گوشه ندارد که یک گوشه اش بنشینم و نفسی تازه کنم گردگرد است این زمین.. این روزگار…

مهدیا

زنگ میزنم از طرفت به خودم حرف میزنم به جایت با خودم راستی صدایت چقدر شبیه هق هقم شده است…

مهدیا

زیر سیگاری ام را خالی نکن ! اینها که میبینی ته سیگار نیستند ، لحظه لحظه خاطراتم را برایشان تعریف کرده ام . . . این ها خط به خط ِ برگ های دفترچه خاطرات من است !

هستی

باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ، آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛ هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را … روزی که دروغ میگوید ، روزی که دیگر دوستم ندارد ، روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد و روزی که عاشق دیگری می شود !

fatemeh

معلم گفت: دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند ... مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکند... گفتم: من خودم را شکستم؛ پس چرابه او نرسیدم ؟؟! لبخند تلخی زد و گفت ...شاید او هم به سوی خط دیگری شکسته باشد .. !!

ميترا

[ناراحت] اندكي صبر سحر نزديك است .